دوشنبه 18 دی1385
" سلام آقای ویسی . "
شب ( شایدم روز ) همگی خوش .
حرف خاصی ندارم (شایدم داشته باشم !). الان دوتا فیلمنامه ی آماده دارم.هر ۲
هم کودک هستن . "وقتی کوچک بودم" که یه فیلم نیمه بلنده و سعی دارم زمانش
و برسونم به زیر ۲۰ دقیقه و مراحل پایانیه بازنویسیشم/ . "یادت بخیر عروسک"
که زیر ۱۰ دقیقست و فقط کار یه روزه و خیلی از فرم شسته و روفته ی قصسش
خوشم میاد.واسم دعا کنین بتونم هردوشون رو تا پایان امسال جمع بکنم(بسازم).
پری روزا از تهران برگشتم . کارای تصویری ستاد رسیدگی به نامه های مردمی
ریاست جمهوری رو خودم انجام میدم.امروز یکی از مدیرای شرکت نفت امده بود
بازدید محل منم همراهیش میکردم.یکی از مدیرارفت بسمتی بقیه هم همراهیش
کردن .رفتن سمت یه لوله که از زیر زمین شکسته بودو چندتا کارگر داشتن
آسفالت رو میکندن تا به محل شکستگی برسن . در همین حین چشمم افتاد به
یکی از کارگرا .همکلاس دوران دو دوره ابتدائیم(چهارمو پنجم) بود .تعجب کردم !
آخه نه تنها شاگرد ممتازه کلاس ومدرسه بود /بلکه کل استان !
صداش میزدیم آقای دکتر ! آره خودش بود ! آخه متوجه من شدو خطاب بهم گفت :
- سلام آقای ویسی .
تورو خدا دنیا رو میبینید . نمیدونم قسمت چطور سرنوشتشو تغییر داده بود که
الان یه کارگر رده پایین شرکت نفت بود !
بخدا دنیا خیلی بی ارزشه . آدم از سرنوشت خودش بی خبره و نمیدونه فردا
چی میخواد بشه !
دوستان بیاید زندگی رو عمیق نگاه نکنیم . زندگی که آخرش مرگ و هر لحظه
به لحظش نمیدونیم چی تو در توشه چه ارزشی داره ؟ بیاید با هم مهربون تر
باشیم .(( پس پری روز با یکی از عزیزانم توی مترو حسنآباد نشسته بودم که
متوجه صحبت کردن جونی شدم که چند صندلی اون ور تر با دوتا خانوم جون
دیگه نشسته بود .
مثل اینکه رفته بود تو قسمت خانمای ترن و یه آقای به این کارش اعتراض کرده
بود . اون داشت در مورد اون اقا اینجوری میگفت که : اون یارو بلند شده از جنوب
شهر آمده و واسه من کسب تکلیف میکنه /
اصلا نمیدونست که من از شمال تهرانمو فرهنگم بالاتره ... !
من کاری به درستی یا اشتباه بودن کارش ندارم. معنی حرفائی که میزد بودی
خامی و سادگی میداد . ))
شاید فراموش کرده بود که بلاخره هممون قرار بعد از یه مدت کوتاه ( خیلی
سالم و خوش شانس باشیم۵۰/۶۰ سال که بعیدم هست ) توی یه گور سرد
بخوابیم . چقدر خوبه که هر چقدر که رشد می کنیم بارمون افتاده تر باشه و
موفقیت های فرهنگی / اقتصادی و اجتماعیمون رو به رخ دیگران نکشیم .
آره دوستان بیاید یکم به گذشته و ابتدای خودمون فکر کنیم که همگی ما در ابتدا
چیزی نبودیم بجز یه مشت خاک و الان چی هستیمو در آخر چی میخوایم بشیم ...
" عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد "
با ارزوی سعادت و خوشبختی همگی دوستان عزیز /.
سجاد ویسی
۱۸/۱۰/۱۳۸۵
( این ادرس http://cinema100.mihanblog.com/ وب جدیدمه / معرفی ساختهامه بیشتر .
وقت کردین یه سری بزنین / ممنون ) .
شنبه 6 آبان1385
چهارشنبه 3 آبان1385
بهتر از این نمیشه .
" بنام خداوند بخشنده و مهربان "
سلام دوستان
خوبید ؟ امیدوارم که باشید ! من عالیم ! بهتر از این نمیشه ... بزارین بعد از بیش از یکسال از راه
اندازی این وبلاگ یکم از خودم بگم لطفا لحظه ای نوشتهای منو با خوندنتون تحمل کنید / تشکر :
سال 1377 بود به هنر کاریکاتور علاقمند شدم و خیلی زود یه کاریکاتوریست حرفه ای شدم اواخر
سال 79 بود به سینما علاقمند شدم ولی چون کسی نبود راهنماییم کنه یه یکسالی در جا زدم تا اینکه بلاخره ... فهمیدم جائی هست به اسم " انجمن سینمای جوانان " . ثبت نام کلاسای آموزش کارگردانیشون تموم شده بود به همین خاطر کلاس یکماه ی فیلمنامه نویسی شرکت کردم و چون به حدنساب نرسید خودشون بچه های فیلمسازی رو تشویق کردن به شرکت توی این کلاسا و بلاخره کلاس تشکیل شد ...
من بهترین هنرجوشون بود با بیشترین کار و نوشتن و بهترین فیلمنامه ها ! خلاصه قصه درازه کوتاه میکنم که تا آخر بخونین ... !
هیچ وقت توی هیچ کلاس فیلمسازی شرکت نکردم و هیچ کلاس و دانشکده ایم در حد کارشناسی قبول ندارم
طولی نکشید سال 81 " سرزمین فرفره های آبی " رو ساختم به مدت زمان 17 دیقه / یادم میاد رئیس قدیمی خود انجمن سینمای جوان میگفت فیلمی به این مدت زمان و به این کیفیت یادم نیست تو انجمن اهواز ساخته شده باشه ...
اواخر سال 83 / فکر کنم آذر ماه بود نصفه و نیمه استخدام شرکت نفت اهواز شدم برای کارای سمعی و بصری ( تصویر برداری و عکاسی و ساختن فیلمهای مستند گزارشی اداری ) ...
میدونید چیه ! وقتی یه هنرمند ( البته من یه هنرجو هستمو خواهم بود ) وارد تجارت هنری میشه از اون نفس هنر دور میشه . مثل من ! البته سعی دارم برگردم و دوباره شروع کنم . هرچند دور نبودم !
توی هنر سینما مدیون هیچکسی نیستمو حتی دوستیم واسه ی همراهی و تشویق نداشتم حتی خانواده !
دوست من دوربین عکاسی تمام اتوماتیک و حرفه ای توی اداره ی نفته که کادرو بهم یاد داده و میده .
واسه ی شروعی دوباره چند تا داستان کودک دارم ( یادم رفت بگم من کار توی زمینه ی کودک انجام میدم چون فکر میکنم توی این زمینه موفق ترم / بخاطره کودکی شلوغی که داشتم و حرفمامو با کار کودک بهتر میتونم بگم ) .
باید متوجه شده باشید که من یه فیلمسازه تجربیمو نوشتهام گاهی از یه حس کوچولو ( تعریف خاطره ای / لبخند یه دختر بچه داخل اتوبوس / دست دادن دو دوست صمیمی توی خیابون و یا حتی دیدن ی عکس ... شکل میگیره ) حرکتمم بسمت جلو فعلا فقط استعداد و خلاقیتمه ...
دوستان حیفه اگه داستان و یا حتی مهمتر خاطره ی برجسته ای از کودکی یا نوجونیتون دارین دست نخورده و فراموش شده بمونه ... خاطرتون رو واسه من بفرستین هر چند اگه از لحاظ پردازش ضعیف باشه ... که اگه قابلیت کار تصویری داشته باشه روش کارکنمو به تصویر بکشمش / مطمئن باشین اگه خوب نیستم ولی بدم نیستم . من همه ی شما عزیزان رو به کمک و همیاری دعوت میکنم تا شاید وقتی که تکه ای از گذشته ی سادگی و پاکتون ( کودکی ) رو توسط خالق دیگه ای ببینید . مطمئن باشید لذت داره !
منتظر نوشتهای پر ارزشتون هستم ... /.
hihanic@yahoo.com
سعی کردم ساده و خودمونی بنویسم از دل گفتم امیدوارم به دلتون بشینه .
با ارزوی سعادت و خوشبختی همه دوستان عزیزم /.
سجاد ویسی
۳ / آبان / 1385

